که برای بهره مندی مخلوقات خود قرار داده است و چون احتیاج هر چیزی و حیات
همه موجودات به آب بوده است لذا بیشتر از هر چیزی آب را خلق کرده است ...
شخصی از امام صادق علیه السلام سوال کرد آب چه مزه ای دارد ؟
حضرت فرمودند : طعم آب ، حیات و زندگی است خداوند میفرماید : ما هر موجود زنده
را از آب آفریدیم ...در واقع امام علیه السلام میخواهد ارتباط و پیوستگی زندگی و آب را
با این تعبیر زیبا بیان کند .نقل کرده اند پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میخواست وضو
بگیرد گربه ای نگاه بدست مبارک پیامبر میکرد حضرت آب را جلو آن حیوان گذاشت و
خورد و حضرت با بقیه آن وضو گرفت .
بنابراین آب ، که مبدا آن نزولات آسمانی است ، حق هر انسان تشنه است ...
...نه ، وبلاگو اشتباهی نیومدید اینجا همون بنت الحیدره ...اما من هم نمیخوام در مورد
خواص آب حرف بزنم بلکه میخوام با کلمه آب انقلاب کنم !
آب و ...کربلا !
یکی از محورهای حوادث کربلا ، آب است که به سبب اهمیت فراوان آن در این منطقه ابن زیاد
آن را اهرم فشار و ابزاری برای انتقام جوئی قرار داد . وی برای واداشتن امام حسین علیه
السلام و یارانش به تسلیم و بیعت با یزید دستو داد مانع آنان از آب شود . و اونیز با سرعت
نیروی پانصد نفری را به فرماندهی عمروبن حجاج برای بستن آب به روی یاران امام گسیل
کرد .
امام صادق علیه السلام به نقل از امیرالمومنین علیه السلام میفرماید :
نخستین عملی که مزد آن در آخرت داده میشود ثواب آب دادن است و در جای دیگر هم
میفرماید :
برترین اعمال آب دادن و خنک کردن جگر تشنه است ...
انسان در تابستان پس از تشنگی طولانی در آن هوای سوزان به آب گوارائی که میرسد وقتی
که نخستین جرعه آب را فرو می برد احساس میکند که روح و جان به کالبدش دمیده میشود
حالا آب ...کربلا ...علی بن الحسین ...عطش ...امام زمان معذرت...
میخواهم با عنایات پروردگارم از امشب نوشتن سلسله مباحث علی اصغر شناسی را شروع
کنم ...تا این سیر معرفتی که از جناب محسن بن علی علیه السلام شروع شد با علی شش
ماهه حسین علیه السلام ادامه پیدا کند
و عاشورا روزی است که تشنگی اهلبیت پیغمبر را خداوند رحمان به موسی بن عمران وحی
فرموده که :
یا موسی صغیر هم یمیته العطش و کبیرهم جلده منکمش یستغیثون و لا ناصرا .
ای موسی از جمله مصیبتهای روز عاشورا این است که طفل کوچک ایشان را تشنگی هلاک
کند و بزرگان ایشان از مردان و زنان از شدت تشنگی پوست ها بر بدن ایشان خشکیده و بر
هم کشیده میشود مانند پوستی که بر روی آتش گذاشته شود که از شدت حرارت بر هم
کشیده شود . ای موسی هر چند استغاثه کنند کسی ایشان را یاری نکند و هر چند پناه
خواهند کسی ایشان را پناه ندهد ...مفتاح الجنة
و در این غوغای بزرگ و هنگامه عظیم علی اصغر است که سید دلدادگان ابی عبدالله میشود
و ناخدای سفینه بزرگ نجات پدر میشود ...
ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة
بی شک یکی از سکانداران این سفینه حضرت علی اصغر می باشد که با دستهای کوچک
خود سکان کشتی ابا عبدالله را بحرکت در آورده و به ساحل مقصود میرساند ، ابوالمظلومین
حضرت علی اصغر که به باب الحوائج مشهور است و به جرئت میتوان گفت که مظلومترین
شهیدی است که در کربلا توسط گروه اشقیا بر روی دست پدر شهد شیرین شهادت نوشید
از امشب با مجالس اصغریه و شرح بی نهایت عطش سیر معرفتی امان را از دربار محسن
بن علی علیه السلام به سمت دربار جناب ولی اکبر علی اصغر ادامه میدهیم...
امشب میخواهم از کسی حرف بزنم که تنهاترین ، غریب ترین ، استوارترین
مردترین ، غیورترین ، خاکی ترین ، مهربان ترین ...پسر از میان فرزندان زینب کبری
سلام الله علیها بود ...
کسی که برای اولین بار مشق عشق را از او سرمشق گرفتیم ...
کسی که بدون کوچکترین ادعا تمام زندگی اش را بپای عشق معبود ریخت کسی که آنقدر
محو و فانی در زینب کبری شده بود که در آخرین سفر زیارتی اش به حرم بی بی سلام الله
علیها ...یک نفس تا خود حرم گریسته و عشقبازی کرده بود...
از فاتح اول خرمشهر ، حافظ راستین کردستان ، موسس لشگر محمدی محمد رسول الله
صلی الله علیه و آله ، فرمانده بی ادعا و بی توقعی که اراده و قاطعیت و عزم استوارش
کوهها را بلرزه در می آورد...
حرفهای تکراری نزنم ! هر وقت میخواهم از احمد بنویسم قلم و نطقم عاجز میماند ...
احمدی که حتی نمیدانم چه خطابش کنم ؟
شهید ؟ اسیر ؟ ...
احمدی که مطمئنم زنده است و قرار است روزی موعود بیاید و نتوانیم چشم در چشمش
نگاه کرده و بگوییم که چرا غفلت کردیم ...
احمدی که یقین دارم زنده است و در همه حال شاهد و ناظر ...
احمدی که نمیدانم اینک کجای عالم و در چه حالی است ؟
...حتی در یک چنین روزهایی وقتی خبر اسارتش را شنیدم باورم نشد
آخر چطوری ممکن است کسی بتواند احمد را اسیر کند ؟
احمد مگر در یک جا بند میشود ؟
احمد آنقدر غرق خداست و فنای در الله است که وقتی ابلاغ ماموریت به او میشود دستهایش
را بهم مالید و از ذوق و شوق این ماموریت سخت و توانفرسا اشک از چشمانش جاری شد و
گفت :
بالاترین آرزوی من این بود که با این صهیونیستها بجنگم و خدا چقدر به من علاقه داشته که
من را و یگان من را انتخاب کرده ...چشم از همین فردا آماده ایم .
احمد فقط یک فرمانده معمولی نبود احمد در فوق مقامات بندگی و عبودیت بر قلبم فرماندهی
میکرد . احمدی که ده بیست سال قبل از فرط عشق خود به پروردگارش گفت :
اینها ها که شما می پرستید آلهه اند ...از آلهه ها بگذرید تا الله را در یابید .
جمله معروفش تمام شبها و روزها در خاطرم تداعی میشود ...که گفت :
من با خدای خود عهد کرده ام که بدست شقی ترین انسانهای روی زمین که همان اسرائیلی
- ها هستند کشته شوم .
خدایا ...چقدر عاشورا با حضور اینها زنده و پویا بود و چقدر عاشورا را نزدیک میدیدم ...
وقتی می غرید :
ما باید پرچم اسلام را در انتهای افق بر زمین بکوبیم
و هر جا در اقصی نقاط جهان گوینده لا اله الا الله هست همانجا مرز اسلامی ماست ...
نمیدانم چه میدید که توی حرم خانم زینب کبری آنطور با محمد ابراهیم همت همناله میشد
و صدای ضجه هایش همه جا را پر میکرد...
آی عالم ...این همان فرمانده گمنامی است که شبها در دل خلوت، خدا را عاشقانه میخواند و
روزها شجاع تر از او در پیکار و نبرد با دشمنان خدا نبود ...اینک در دامن مهر و محبت زینب
کبری سلام الله علیها چون طفلی می گرید و ...نمیدانم چه در دل او میگذرد...
به زینب کبری قسم که در تمام عمرم مردی به مردی احمد متوسلیان ندیده ام ...
و حیف و صد افسوس که قدر همچون اویی را ندانستیم ...
...این را یقین میدانم که احمد ما هم بازگشت و رجعتی خواهد داشت ...روزی برمیگردد تا
فرماندهی نیروهای حضرت بقیة الله عج الله را بعهده بگیرد روزی برمیگردد تا یار آن غریب
دور از وطن باشد...
و چه رسم عاشقی را خوب بجا آورد...که مگر میشود مهدی در غربت و دور از وطن و مهجور
باشد و او نه ...
و او نیز دور از وطنی غریب است که حتی نمیدانم الان کجای عالم سکنی دارد ؟ و در چه
حالی است ؟
هر چند یقین دارم هر کجا باشد در حال عشقبازی و بندگی است ...
او که گفت :
من مرگی را انتخاب میکنم که زندگی ساز باشد
...بخدا که هزاران حرف و حدیث در دل دارم برای گفتن اما هر وقت بپای گفتن و نوشتن
میرسد زبانم بند آمده و قلمم متوقف میشود ...
احمد متوسلیان دیگر تکرار نخواهد شد و عالم دیگر مانند او را هم بخود نخواهد دید
...نمیدانم چه بگویم ...جز اینکه دنیا هنوز قابلیت شناخت احمد را پیدا نکرده است ...
اما زمانی خواهد رسید که قدر همچون اویی را بدانند ...
او که نفس نفسش تسبیح بود و تمام ذرات وجودی اش زینب کبری وار در اطاعت الله بود
چه میتوانم بگویم جز اینکه ...سردار در آن همجواری قشنگ و آن همنشینی زیبایت با آقا
بیاد ما در قیود دنیا ماندگان در بند دنیا هم باش بلکه نفست تاثیر کند و ما نیز عاشق شویم
مادر بمیرم ...اما حیف که دیگه حوصله روضه شنیدن ندارید ...
برای همین امروز و در آستانه مناسبتی جانگداز آخرین مجلس محسنیه
رو مینگارم در حالیکه دلتنگی عجیبی برای سید مجتبی بیقرارم کرده است
مجلس آخر رو معطر بنام و یاد او میکنم که شباهتهای بسیار عجیبی به
سید جواد داشت و ...حالا زمانی براتون خواهم گفت چه شباهتهایی ؟
اونقدر دلتنگ وجود سرتاپا بهشتی مجتبی شده ام که نامش رو در کنار
نام سید بنویسم ...چقدر دلم تنگ شنیدن صدای توست مجتبی ...
ما و مجنون همسفر بودیم در راه عشق
او به منزلها رسید و من هنوز آواره ام ...
مجلس دوازدهم رو خاتمه میدهم با نام و یاد دو مداح دلسوخته سید الشهدا
سید جواد ذاکر
و رفیق و همسنگری عزیز و دوست محبوبم
شهید سید مجتبی علمدار
مجلس آخر...
انتقامی که از قاتلان محسن گرفته نشد
حسرتی که از مظلومیت او بر دل اهلبیت و شیعه ماند ...
انتقام اصلی از غاصبین و ظالمین حق اهلبیت علیهم السلام ، مجازات روز
قیامت است که خداوند تعالی با حکومت مطلقه خویش آنان را چنان که باید به سزای
اعمالشان میرساند .
آن روز است که برای محسن پرونده ای مخصوص باز میشود . از یک سو او را به جهانیان
معرفی میکنند و از سوی دیگر فاطمه سلام الله علیها شخصا برای دادخواهی می آید.
اولین دادگاه عدل الهی برپا میشود و با جلال و شکوه خاصی محسن را وارد صحنه قیامت
میکنند .
محسن ، علیه السلام ، جنین مقدس
آل رسول علیهم السلام شهیدان بسیاری در راه خدا تقدیم داشته است که کوچکترین آنان
فرزند سقط شده زهرا سلام الله علیها ست . این جنین شهید آنقدر نزد خدا عزیز است که
نام او در روز قیامت با عظمت یاد میشود و به همه معرفی میگردد.
روز قیامت منادی از طرف پروردگار از عرش ندا میکند :
چه خوب جنینی است جنین تو ، که محسن است ...قصص الانبیاء ص ۹۷
گنج علی علیه السلام ...در بهشت
محسن علیه السلام در بهشت ذخیره و گنج نهان امیرالمومنین علیه السلام است . خدا
میداند با دستان کوچک این جنین ششماهه ، چه رقم بزرگی از شیعیان و دوستان مادرش
فاطمه سلام الله علیها شفاعت خواهند شد .
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود :
ای علی ، تو گنجی در بهشت داری .
از بعضی از بزرگان شنیدم که این گنج فرزندش محسن علیه السلام است و او همان فرزندی
است که از فاطمه سلام الله علیها سقط شد آن هنگام که بین در و دیوار قرار گرفت ... معانی الاخبار ص ۲۰۶
خدایا ...پسرم !
محکمه عدل الهی برگزار نمیشود تا فاطمه سلام الله علیها برای دادخواهی قیام کند ، و او
جز با نام فرزندش آغاز نخواهد کرد ، و چنان دادخواهی خواهد کرد که خداوند اختیار قیامت
را به او بسپارد ...
روز قیامت حضرت زهرا سلام الله علیها سوار بر ناقه ای می آید ...و خود را بر زمین می
افکند و میگوید :
الهی و سیدی ، بین من و آنانکه بر من ظلم کردند حکم کن . خدایا بین من و آنانکه فرزندم را
کشتند حکم کن ...عوالم ج ۲ ص ۱۱۸۱
پرسد به حشر زهرا : آن دشمن دنی کو ؟
در دوزخ افکنیدش ! زنجیر آهنی کو ؟
پس رو کند به سادات کز نسل پاک اویند
پرسد به گریه: هیهات !سادات محسنی کو ؟
محسن علیه السلام ...را می آورند !
محسن علیه السلام در رحم مادر با ضربات مهاجمین مجروح گردیده و اعضایش در هم
کوبیده شد ...و این گونه با تنی آزرده و مجروح وارد صحرای محشر خواهد شد .
دو مادر بزرگ او - یعنی مادر علی و فاطمه علیهم السلام و دو عمه او با کمک اسما ء او
را می آورند و فاطمه سلام الله علیها نیز همراه آنان است .
آنان فریاد میزنند و بر سر و صورت زنان گریه میکنند . جبرئیل هم به نیابت از جنین بی زبان
لب به سخن میگشاید و داد خواهی مینماید .
پیامبر صلی الله علیه و آله در این محکمه حضور می یابد و محسن علیه السلام که یادگار
اوست بر سر دست می گیرد و شخصا برای دادخواهی بپا میخیزد . و این چنین عظمت
مظلوم سقیفه بر همگان معلوم میگردد.
...روز قیامت حضرت محسن علیه السلام می آید در حالیکه او را حمل میکنند حضرت خدیجه
و فاطمه بنت اسد که دو جده او هستند و ام هانی و جمانه دو دختر ابوطالب که دو عمه او
هستند و اسماء بنت عمیس ، و در همان حال فریاد میزنند و دستها را بر صورت گذارده و موها
را پریشان میکنند و ملائکه ایشان را با بالهایشان می پوشانند.
در همین حال مادرش فاطمه زهرا سلام الله علیها گریه میکند و فریاد میزند و میگوید :
امروز همان روزی است که وعده داده شدید .
جبرئیل هم از طرف حضرت محسن علیه السلام فریاد میزند و میگوید :
من مظلوم هستم ، خدایا به فریاد رس
پیامبر صلی الله علیه و آله محسن را روی دست میگیرد و او را به آسمان بلند میکند و میگوید
الهی و سیدی ، در دنیا بخاطر تو صبر کردیم ، و امروز وقت آن است که هر نفسی آنچه بدی
کرده آرزو کند که بین او و آنها فاصله زیادی باشد ...نوائب الدهور ج۳ص۱۹۲
اول کسی که درباره اش حکم میشود محسن بن علی علیه السلام است . سپس قاتل او
عمر و سپس قنفذ را می آورند و با شلاقهایی از آتش میزنند بطوری که اگر یک ضربه از آن
بر دریاها زده شود از شرق تا غرب آن بجوش می آید ، و اگر بر کوهها گذارده شود ذوب
میشودبطوری که خاکستر شود . با چنین تازیانه ای عمر و قنفذ را میزنند ...تاویل الاخبار
خشم خدا را بخود انگیختند
خون بنی فاطمه را ریختند
شیعه در این ره به یقین مومن است
اول این قافله ها محسن است
...این هم آخرین مجلس که سید جان از من خواسته بودی از عوض شما بنگارم...
گفتی که هیچ وقت نتوانستی در حیاتت روضه محسن بگویی و از توان و صبرت خارج بود
اینهم مجلس محسنیه...در ازایش یک تبسم بما بفروش و یک جان بخر برای مهدی زهرا
و تنها این پیغام را از ما به او برسان که سخت دلتنگش هستیم ...دیگر بیاید......
همه میدونند که بدقول نبوده ام و نیستم اما ...
عمه جان نخواست این میکده بدون غلام و خادم بمونه
اجازه دادند از مرز رفتن برگردم ...
مجالس محسنیه رو تموم نکرده ام برای همین دو سه تا مجلس
دیگه هم باید بریم روضه ...یا علی
هنوز خون از پهلو !....
قاتل با جمعیتی برای تشییع جنازه مقتول آمده ، که روز مقتل نیز با همین جمعیت
آمده بود که توانست در را بشکند و آتش بزند و مادر و فرزند را به شهادت برساند
اکنون که به او میگویند : دیشب فاطمه سلام الله علیها را به خاک سپردیم ،
قدرتمندانه سیلی بر رخ مقداد میکشد !!
پاسخ این سیلی چه میتواند باشد تا شرم کند ؟
جوابی زنده در یک جمله " شرم کن ، که تا دم آخر خون از پهلوی زهرا می چکید
قال المقداد لعمر : خرجت بنت رسول الله صلی الله علیه
و آله من الدنیا و ظهرها و جنبها ینفزان بالدم لما ضربتموها
بالامس و خرجت من الدنیا و ظهرها مضرج بالدم و هی غیر
راضیة عنکما
مقداد به عمر گفت : دختر پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی از دنیا رفت که از کمر
و پهلوی او خون جاری بود ، بخاطر همان ضرباتی که روزهای قبل بر او وارد کردید .
او در حالی از دنیا رفت که کمر او خون آلود بود و از شما دو نفر ( ابوبکر و عمر ) راضی
نبود ....کامل بهائی ج۱ ص ۳۱۲ ....اشاره به این حدیث معروف و معتبر که رضای فاطمه
رضای نبی مکرم و رضای نبی مکرم رضای الله تعالی است...
وقتی که دشمن جانب در حمله ور شد
من پشت در بودم ولی محسن سپر شد
تا بود محسن پهلوی من در امان بود
با سقط محسن میخ در هم کارگر شد
فاطمه سلام الله علیها ...حسرت ، مصیبت ، غصه !
آنچه بعد از پیامبر برای یگانه دخترش پیش آمد غصه ای بود بعد از غصه ای و دیگر هیچ !
محنت سه ماهه کمر فاطمه سلام الله علیها را خم کرده بود ؟ آنها را برد تا نشان خدا
و رسول دهد ، برای روزی که ...!!!
قال امیر المومنین علیه السلام : اللهم انها
خرجت من الدنیا ها مظلومة مغشومة ، قد ملئت
دا ء و حسرة و کمدا و غصة ، تشکو الیک و الی
ابیها ما فعل بها
امیر المومنین علیه السلام فرمود :
خدایا ، فاطمه سلام الله علیها از دنیا رفت در حالیکه مظلوم و از حقش محروم بود
قلب او را پر از حسرت و مصیبت و غصه کرده بودند . آمد تا نزد تو و پدرش از ستمی
که به او روا داشتند شکایت کند ....الطرائف ص ۲۵۲
با تو ای کاش همسفر بودم
پیشمرگ تو با پسر بودم
کاش در موقع شکستن در
من به جای تو پشت در بودم
با آتش خود میسوزی ...ای برپا کننده آتش !
آتش پس از سوزاندن خاموش میشود ! اما آتشی که با آن خانه وحی را آتش زدند
با هیزم و آتشگیره اش نزد خداوند محفوظ است تا برپا کنندگانش را با همان بسوزانند
و خاکستر شان را بر باد دهند . این را بخود او هم گفته اند !!!
قال امیرالمومنین علیه السلام لعمر : ثم یوتی باالنار
و هی النار التی اضرمتموها ....
امیر المومنین علیه السلام به عمر فرمود :
( در زمان مهدی علیه السلام ) همان آتشی را می آورند که بر در خانه ام برای
سوزاندن من و فاطمه دختر پیامبر و دو پسرم حسنین و دو دخترم زینبین برافروختید
و بعد با همان آتش تو و ابوبکر را میسوزانند ...الهدایة الکبری ص ۱۶۳
بیهوده پشیمانی ! ...قاتل !
آنجا که جنایت پیشه ای فقط از چند جنایت خود لب میگزد دلیل عظمت آنهاست
که به آن اقرار میکند . بی اجازه وارد خانه فاطمه شدن - که نام دیگرش هجوم دسته
جمعی بود - هنگام مرگ ، پیش چشم ابوبکر مجسم شد و نمیدانم چه می دید که
آرزو میکرد ای کاش هرگز دست به چنین جنایتی نزده بود !!
قال ابوبکر : ... انی لا اسی علی شی ء ...الا علی
ثلاث فعلتهن ....
ابوبکر گفت :
من از سه کار که انجام داده ام پشیمانم و ای کاش مرتکب نشده بودم ، از جمله اینکه
ای کاش بی اجازه وارد خانه فاطمه نمیشدم اگرچه کار را به جنگ میکشاندند...تاریخ
الطبری ج ۳ ص ۴۳۰....